![]() |
![]() |
|
| سیاسی ادبی مذهبی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم آبان 1389ساعت 5:7 PM توسط بی کلام |
|
|
کوچه ها باریکن دکونا بستن
خونه ها تاریکن طاقا شکسن از صدا افتاده تار و کمونچه مرده میبرن کوچه به کوچه نگاکن مرده ها به مرده نمیرن حتی به شمع جون سپرده نمیرن شکل فانوسین که اگه خاموشه واسه نفت نیست هنوز یه عالم نفت توشه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 1:50 AM توسط بی کلام |
|
|
یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:34 PM توسط بی کلام |
|
|
پس پشت مردمکانت آواز کدامین زندانی است
که آزادی را بر لبان برآماسیده ی گل سرخی پرتاب می کند یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 12:33 PM توسط بی کلام |
|
|
خداوند آزادی را آفرید و بشر بندگی را |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:4 PM توسط بی کلام |
|
|
ای خدا ای خنده ی مرموز مرگ آلود با تو بیگانست درد و ناله های من
من تو را کافر تو را منکر تو راعاصی کوری چشم تو این شیطان خدای من با سلامی کوتاه آغاز کردم و با بدرودی بلند به درازای محبت شما به پایان می رسانم. با این امید که بتونم با نوشته هام جوابی به نیازهای خودم بدم شروع کردم و از اونجایی که نه وقت کافی و نه سواد کافی برای انجام این کار رو داشتم به صورت خیلی محدود این کار رو انجام دادم """ و حالا وقتی نوشته ها و قالب وبلاگم رو با بقیه ی وبلاگها مقایسه می کنم چیزی جز شرمندگی عایدم نمیشه از طرفی به یه مشکل بزرگ برخوردم که امیدوارم به این زودی ها حل بشه . خواستم که بی خبر نرفته باشم . واسم دعا کنید. یا علی مدد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 2:38 AM توسط بی کلام |
|
|
وقتی که بچه بودم پرواز یک بادبادک می بردت از بامهای سحرخیزی پلک تا نارنج زاران خورشید.....
وقتی که بچه بودم خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد و اشک های درشتش از پشت عینک با قرآن می آمیخت..... آه آن روزهای رنگین....... آه آن روزهای کوتاه......... وقتی که بچه بودم آب و زمین و هوا بیشتر بود و جیرجیرک شبها در خاموشی ماه آواز می خواند..... وقتی که بچه بودم در هر هزاران و یک شب یک قصه بس بود تا خواب و بیداری خوابناکت سرشار باشد.... آه آن روزهای رنگین....... آه آن فاصله های کوتاه.......... آن روزها وقتی که من بچه بودم غم بود اما کم بود. بچگی شما چطور بوده؟؟؟؟؟؟؟؟ یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 0:52 AM توسط بی کلام |
|
|
شب است و ماه می رقصد ستاره نقره می پاشد
نسیم بوته ها عطر شقایق ها زلبهای هوس انگیز زنبق بوسه می گیرد خدایا خالقا بس کن جنایت را تو می گفتی که نامردان نمی بینند بهشتت را من اما دیده ام نامرد نامردی که از خون رگ مردان عالم کاخ می سازد بیا بنگر بهشت و کاخ نامردان دوران را تو می گفتی جهنم منزل آنهاست من اما دیده ام چشمان شهوت بار فرزندی که بر اندام لخت مادرش دزدانه میرقصد خداوندا اگر مردانگی این است به نامردی قسم نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم اگر دستم به قرآنت رسد آنرا نسوزانم هیچوقت ظاهر نشان دهنده ی عقیده نیست یا علی مدد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:34 PM توسط بی کلام |
|
|
اینجا بر تخته سنگ......
پشت سرم نارنج زار......رو در رو دریا مرا می خواند سرگردان نگاه می کنم.......می آیم"""میروم آنگاه در می یابم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست آسمان روشن و آبی......کنون ابر و ملال انگیز سپید پوشیده بودم با موی سیاه اکنون سیاه جامه ام با موی سپید...... می آیم ...میروم...به این می اندیشم که شاید خواب دیده ام ..شاید خواب بوده ام یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0:8 AM توسط بی کلام |
|
|
عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن **************************** عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب ***************************** عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز ***************************** عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی چو*احسان پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن **************************** عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب ***************************** عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز یاعلی مدد |
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 0:17 AM توسط بی کلام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
منم مردی تنها که مهر خموشی به دهانم زده اند
و اکنون منم بی کلام ولی پر از حرف |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1389 مهر 1389 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
شاهدخت سرزمین ابدیت دخترک سرزمین تنهایی پان شوشیسم غم عشق منم خدایی دارم ناگهان چه زود دیر می شود |
|
RSS
|